مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟








**با دوستم نشستیم عکسای عروسیه اون یکی دوستمو نگاه میکنیم ...میگه سارا شوهرش  کچله؟!

پَ نه پَ مو داره فقط فرقشو گشاد باز کرده

**بردم داداشم رو رسوندم کلاس،برگشتم ...مامانم میگه رسوندیش؟

پَ نه پَ انداختمش تو چاه اینم پیرهنشه ...

**میخوام برم خونه چشام قرمزه ... به رفیقم میگم چشام قرمزه؟میگه آره میخوای همینجوری  بری ؟

پَ نه پَ وایمیسم تا سبز شه بعد حرکت میکنم ...

**با دختره رفتیم بیرون تـُـف کردم تو جوب، چپ چپ نگام میکنه !!گفتــم کارم زشـت بود؟

گفت پَ نه پَ حال کردم باهاش ! جوب بعــدی پهن‌تره، بــرین توش !!!

**برای  بار اول رفتم مرکز اهدای خون ... پرستار می گه میخواین خون بدین؟

گفتم پَ نه پَ پشه‌ایم اومدیم مهمونی !

بعد نیم ساعت نوبتم شده میگه کارت ملی؟میگم مگه کارت می خواد؟!

میگه : پَ نه پَ میتونی آزادم بزنی ... لیتری ۷۰۰!

         بقیه پ ن پ درادامه مطلب...



ادامه پَــــ نَـ پَــــ


نوع مطلب : پــَـَـ نــه پــَـَـ، طنز، Sms، 
برچسب ها : پَــــ نَـ پَــــ، طنز، جالب، تاکسی، پلیس، جوب، ویبره،
لینک های مرتبط :

1392/01/31

داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری  به نام پائولو به همسرش  جولیاست که به رغم اصرار همسرش  به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل...

 

جولیای عزیزم سلام...

بهترین آرزوها را برایت دارم همسر مهربانم. همانطور که پیش بینی

می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها

می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو

را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی

حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان

خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها

که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند

محبتهای  زیادی  به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که

قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند

نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای  بسیار خوب و عزیزم

روبرتو”‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته

و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند

تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات

مرا از تو دریافت کند وبه من برساند. با او همکاری کن تا جعبه

مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را

از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری  جعبه را

خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن، در رم مرا خواهد کشت

پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍

موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.

آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش

مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.

 

Pauolo

 

نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای  به او رسید آن را یک خط در میان بخواند.!

حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید.



نوع مطلب : طنز، داستان، 
برچسب ها : pauolo، داستان، دزد، گنج، نامه، پلیس، انگشتر،
لینک های مرتبط :

1392/01/11




نوع مطلب : محض خنده، عکس، بدون شرح، 
برچسب ها : بازیگران، الناز شاکردوست، پلیس، عکس بازیگران،
لینک های مرتبط :

1392/04/26


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic