مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟








جوانی عاشق دختری شد ومیخواست با او ازدواج کند

روزی  دختر را به همراه دو  دوست دخترش  به منزل دعوت کرد

و به مادر گفت میخواهم حدس  بزنی که عشق من کدامیک است    

بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا

از این سه تا تشخیص  بدهی

مادر گفت: بله

ومشخصات دختر را بیان  کرد

پسر با تعجب پرسید: مادرم از کجا فهمیدی  که این دختر مورد علاقه

من است؟

مادر جواب داد: سبحان الله  نمیدانم چرا ازش  بدم اومدو هزار عیب





نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها : مادرشوهر، دختر، پسر، همسر، طنز، مشخصات، مادر، علاقه، جوان، عاشق، ازدواج، منزل، حدس، بد، عیب،
لینک های مرتبط :

1392/02/8

امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی  با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای  بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. وقتی ترانه شادتر شد جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. خواستم فیلمی بگیرم فکر کردیم شاید دوست نداشته باشند. در اینحال فکر میکردم کجای  دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟

برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای  دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی  پیدا کرد که فروشند اش هم تا این حد بروز باشد؟ چون من تا حدی  دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا...

هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری  و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با وقاری  داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای  دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش  یافت؟

به خانه که رسید یم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی  و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای  دنیا چنین اعتمادی  به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای  بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای  با زیباترین حالت و مهارتی خاص  مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

میتوان همه رحدادهای   بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا آدمها را به باکلاس  و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با کلاس  و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان  کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟

-----------------------------------------

تنها به رخدادهای  یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : امروز، همسر، کوه پیمایی، راه، مرد، سپید، قهوه خانه، فیس بوک، face book، دنیا، ظاهر، مرتب، مانتو، روسری، گل، پنجره، رقص، تکان، حکمت، گلفروش، زندگی، شرافت، فلسفه، وقار، اعتماد، پول، غریبه، نوازنده، پیکان، ماکسیما، وانت، کلاس، بنزین،
لینک های مرتبط :

1392/02/3

بسیاری از روابط به این دلیل گسسته می شوند که یک طرف می خواهد به طرف دیگر زور بگوید و یا توقع زیادی  دارد. مردم فکر می کنند که عشق بر هر چیزی  پیروز می شود و همسرشان می تواند عادات بد خود را بعد از ازدواج ترک کند. عملاً، اینطور نیست.

 

یک ضرب المثل چینی می گوید "تغییر شکل دادن یک کوه یا یک رودخانه آسانتر از تغییر دادن شخصیت یک انسان است"

 

دگرگونی آسان نیست. بنابراین، توقع زیادی  برای تغییر دادن شخصیت همسر منجر به دلخوری و ناخوشنودی می گردد. تغییر دادن خود و کمتر کردن انتظارات درد کمتری  دارد.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : زور، ضرب المثل، چینی، توقع، همسر، شخصیت، کوه،
لینک های مرتبط :

1392/01/15


اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید با همسرتان بر خورد میکردید

اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید

اگر هر روز شارژش میکردید

باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید

پایِ صحبت‌هایش می نشستید

... پیغام‌هایش را دریافت میکردید

پول خرجش میکردید

براش   زیور آلاتِ تزئینی میخرید

دورش  یک محافظ محکم میکشیدید

در نبودش احساسِ کمبود میکردید

حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود حتی

مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش  میسپردید

همیشه و همه‌جا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی‌

و اگر همیشه... همراهِ اولتان بود

با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست

 

الان هم که گوشی ها تاچی شده، اگر همونقدر که گوشی رو تاچ میکنید همسرتون رو نوازش بکنید کلی خوشبخت می شوید

جوابیه:

 بسیار زیبا بود ولی یادآوری میکنیم که

 

گوشی سر خود حرف نمیزنه

گوشی با یک دکمه خفه میشه

گوشی نمیگه چی بخر چی نخر

گوشی نمیگه چرا دیر اومدی

گوشی میتونه روی سایلنت باشه

اصلا گوشی میتونه خاموش باشه

گوشی نمیگه شب زود بیا بریم خونه مامانم

گوشیو اگه جا بزاری نمیگه چرا منو نبردی

گوشی نمیگه بچه میخوام

گوشی با دوستاش   بیرون نمیره

گوشی حداقل شبا زنگ نمی خوره

 

راستی از همه اینا مهمتر

بیشتر مردم سالی یه بار گوشی عوض  می کنن




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : تلفن همراه، همسر، شارژ، صحبت، نشستن، پیغام، پول، خرج، زیورآلات، محافظ، احساس، حافظه، تاچ، نوازش، زیبا، یادآور، گوش، خونه، مامانم، دوستاش، زنگ، عوض،
لینک های مرتبط :

1391/03/23

 

--------------------------- زن می فرماید ----------------------------

همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش

در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش

حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست

هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟

صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود

ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش

عاقبت تصویب شد قانون تجدید فراش

دارم احساس بدی، غمگین و نالانم همش

مثل سیر و سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم

چونکه با اسم هوو می لرزد این جانم همش

همسر خوبی نبودم ، می پذیرم کاملا

خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش

مُرد دیگر آن زن خود خواه لوس بی ادب

بعد از این یک خانم خوش خلق و مامانم همش

بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از این

در پی کفش و لباس و کیف ارزانم همش

هرچه می خواهی برایت می پزم عالی جناب

قرمه سبزی یافسنجان ؟تحت فرمانم همش

جای کافی شاپ و استخر و سونا و سینما

بیشتر پیش شما در خانه می مانم همش

جیغ هایم ، نعره هایم ،اخم هایم را ببخش

یک مریضی بود و فعلا تحت درمانم همش

نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه

بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش

--------------------------- مرد می فرماید ----------------------------

گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا نترس

کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش

بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش

هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش

ازدواج این روزها آن هم مجدد، ساده نیست

تازه از آن بار اول هم پشیمانم همش



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : زن، مرد، ازدواج، زن دوم، پشیمان، همسر، بحران،
لینک های مرتبط :

1390/11/14


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic