مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟








اندرو متیوس

سخنی از این جستار: «همیشه سردترین و تاریک‌ترین لحظه‌ها درست قبل از سپیده است.»

*****************

از گوشه و کنار، درباره‌ی  ورزشکارانی می‌شنویم که سال‌ها مسابقه داده‌اند، شکست خورده‌اند و حتی، یک پیروزی هم به خود ندیده‌اند. اما آنقدر در آستانه‌ی تسلیم‌شدن ایستادگی کرده‌اند تا سرانجام، پیروزی  را در آغوش کشیده‌اند و قله‌ی  افتخار بر آن‌ها نمایان شده است.

گاهی در قعر تنهایی به خود می‌گوئیم آیا واقعاً زندگی ارزش این‌همه تلاش  و تقلا را دارد؟ و ناگهان در همان روزها با کسی آشنا می‌شویم که ما را بر فراز ابرها پرواز می‌دهد و زندگی ما را دگرگون می‌سازد.

زندگی اینگونه است. همیشه سردترین و تاریک‌ترین لحظه‌ها درست قبل از سپیده است. اما اگر خود را از سقوط و نومیدی حفظ کنیم، پاداش‌ها به‌ زودی سرازیر می‌‌شوند.

 

برگرفته از كتاب:

متیوس، اندرو؛ راز شاد زیستن؛ برگردان وحید افضلی‌زاد؛ تهران: نی‌ریز 1385.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : سقوط، ناامید، تهران، کتاب، پاداش، درست، سپید، اندرومتیوس، آغوش، جستار، ورزشکار، مسابقه، شکست، ایستادگی، تقلا، ابرها، دگرگون، پرواز، زندگی، تلاش، ارزش، فراز،
لینک های مرتبط :

1392/02/8

امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی  با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای  بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. وقتی ترانه شادتر شد جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. خواستم فیلمی بگیرم فکر کردیم شاید دوست نداشته باشند. در اینحال فکر میکردم کجای  دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟

برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای  دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی  پیدا کرد که فروشند اش هم تا این حد بروز باشد؟ چون من تا حدی  دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا...

هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری  و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با وقاری  داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای  دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش  یافت؟

به خانه که رسید یم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی  و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای  دنیا چنین اعتمادی  به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای  بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای  با زیباترین حالت و مهارتی خاص  مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

میتوان همه رحدادهای   بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا آدمها را به باکلاس  و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با کلاس  و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان  کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟

-----------------------------------------

تنها به رخدادهای  یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : امروز، همسر، کوه پیمایی، راه، مرد، سپید، قهوه خانه، فیس بوک، face book، دنیا، ظاهر، مرتب، مانتو، روسری، گل، پنجره، رقص، تکان، حکمت، گلفروش، زندگی، شرافت، فلسفه، وقار، اعتماد، پول، غریبه، نوازنده، پیکان، ماکسیما، وانت، کلاس، بنزین،
لینک های مرتبط :

1392/02/3


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات