مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟








" زنها” تنهاییشان را گریه می کنند و “مردها”  گریه هایشان را تنهایی





نوع مطلب : Sms، 
برچسب ها : زن، مرد، گریه، تنهایی،
لینک های مرتبط :

1392/02/31

داشتم بر می گشتم خونه، مسیرم جوریه که از وسط یه پارک... رد میشم بعد میرسم به ایستگاه اتوبوس، توی  پارک که بودم یه زن خیلی جوون با چادر مشکی رنگ و رو رفته و لباس های کهنه یه پیرمرد رو که روی  یه چشمش کاور سفید رنگی بود همراه خودش  راه میبرد رسید به من و گفت سلام!

من فکر کردم الان میخواد بگه من پول میخوام که بابام رو ببرم دکتر و از این حرفا اول خواستم برم بعد گفتم منکه عجله ندارم بذار واستم شاید کار دیگه ای  داشته باشه منم همینطور که اخمام تو هم بود سرم رو به علامت جواب سلام تکون دادم و نگاهش کردم،

گفت آقا من باید بابام ( بعد پیرمرده رو نشون داد) رو ببرم مجتمع پزشکی نور آدرسش نوشته توی خیابان ولیعصر، خیابان اسفندیاری !

گفتم خب؟!

با یه لحن بغض آلود گفت خوب بلد نیستیم کجاست توی این شهر خراب شده از هر کی هم می پرسیم اصلا به حرفمون  گوش نمیده!

 (اشک تو چشماش  جمع شده بود)

بهش آدرس دادم و گفتم تو این شهر خراب شده وقتی آدرس  میخوای  باید بی مقدمه بپرسی فلان جا کجاست.

 اگر سلام کنی یا چیز دیگه بگی فکر میکنن میخوای  ازشون پول بگیری !

بعد از اینکه رفت گفتم چقدر سنگ دل شدیم، چقدر بد شدیم وچقدر زود قضاوت می کنیم.

خود من تا حالا به چند نفر همین جوری  بی محلی کردم و راه خودمو رفتم، چون  گفتم خوب معلومه دیگه پول میخواد!

طفلی زن بیچاره خیلی دلم براش سوخت که فقط به خاطر اینکه فقیر بود و ظاهرش فقرش  رو نشون میداد، دلش رو شکسته بودیم...

بعد گوش دنیا را با این دروغ کر کردیم که ما اصالتا مردم نوع دوست و با فرهنگی هستیم و اینقدر این دروغ را تکرار کرده ایم که خودمون والبته فقط خودمون باورمون شده...





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : خونه، وسط، پارک، ایستگاه، اتوبوس، زن، کهنه، پیرمرد، چادر، چشمش، کاور، سپید، سلام، پول، بابا، آدرس، خیابون، خیابان، نور، اسفندیاری، ولیعصر، خراب، بلد، شهر، حرف، بغض، آلود، مجتمع، اشک، طفلی، دوست، دروغ،
لینک های مرتبط :

1392/02/4

زنه شوهرشو میبره دکتر...

.

.

.

.

دکتر به زنه میگه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه

باید خوب غذا بخوره، هر چی که میخواد براش  فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و سکه و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.

تو راه برگشت مرده میپرسه: خانم دکتر چی گفت ؟

زنه میگه : هیچی، گفت  تو هیچ شانسی برای  زنده موندن نداری.





نوع مطلب : داستان، Sms، طنز، 
برچسب ها : زن، دکتر، مرد، مرگ، سکه، ماشین، خونه، طلا، سال، دعوا، استرس، موضوع، جالب، sms، شانس، زنده،
لینک های مرتبط :

1392/02/3

یک روز زن و شوهری  در ساحل مشغول توپ بازی  بودند که زن ضربه ای  محکم به توپ میزنه و توپ مستقیم میره به سمت شیشه های خونه ای که در اون نزدیکی بوده و ...تَََق ! شیشه میشکنه - مرد عصبانی نگاهی به زن میکنه و میگه ببین چکارکردی ؟

حالا باید هم معذرت خواهی کنیم هم خسارتشون رو جبران  کنیم.دو تایی راه می افتن طرف خونه. به نظر نمی آمده که کسی توی خونه باشه. یک کم بیرون خونه رو انداز ورانداز میکنن و بعد مرد در میزنه ! یک صدایی میگه بیان تو ! اول زن و بعد شوهرش  وارد میشن. و مردی  رو میبینند که با شورت روی  زمین نشسته شوهر توضیح میده که همسر من اشتباها توپ رو به این سمت انداخت. ما آمدیم که عذر خواهی کنیم و خسارتتون رو پرداخت کنیم.

مرد لخت سری تکون میده و میگه عیبی نداره. من غول چراغ جادو هستیم و وقتی شیشه شکست، توپ به شیشه ای که من توش حبس بودم خورد و اون رو شکست و من آزاد شدم. من میتونم 3 تا آرزو رو بر آورده کنم.

پس هر کدومتون یک آرزو بکنین و آرزوی سوم هم سهم خودم. اول به شوهر می گه که آرزو کنه. مردکمی فکر میکنه و میگه من میخوام تا پایان عمر ماهی 1.5 ملیون دلار حقوق بگیرم. غول میگه برای محبتی که در حق من کردی کمه. تو از الان تا آخر عمرت یک کار شاد و دوست داشتنی با بهترین بیمه و مزایا و در بهترین دفتر ها با حقوق حداقل ماهی 1.5 ملیون دلار خواهی داشت.

بعد به زن میگه تو چی میخوای ؟ زن میگه من میخوام که در تمام کشورهای  دیدنی دنیا یک خونه برای خودم داشته باشم. غول میگه: این برای محبتی که تو در حق من کردی کمه. تو از الان در تمام کشورهای توریستی و زیبای  دنیا ویلایی بزرگ با بهترین امکانات تفریحی و خدمه آموزش  دیده خواهی داشت.و بعد نفس عمیقی میکشه و میگه حالا نوبت منه.

و رو به مرد میگه: من آرزو دارم امروز بعد از ظهر رو با همسر تو بگذرونم. زن و شوهر به هم نگاه میکنند. زن با بی تفاوتی به شوهرش میگه من برام مهم نیست. هرچی تو بگی. میدونی که فقط توو بغل تو به من خوش میگذره.مرد هم از ترس اینکه نکنه اون همه امکانات و پول از دستش بره، با اینکه قلبا راضی نبوده، میگه عزیزم من به تو اطمینان دارم. و بعد آروم تر میگه فقط نگذار خیلی بهش خوش  بگذره بالاخره زن و غول به طبقه بالا میرن. ... بعد از 3 ساعت در حالیکه هر دو خسته بودند، غول از زن میپرسه از خودت و شوهرت بگوزن میگه که شوهرم مدیر تجاری  یک شرکت و من هم حسابدار یک فروشگاه بزرگ هستم.

غول میپرسه درس هم خوندین؟

زن با افتخار میگه بله. هر دوی  ما در رشتمون مدرک مستر داریم

غول میپرسه چند سالتونه؟

زن میگه هردوی ما 35 ساله هستیم

غول با تعجب میگه: هر دوتون 35 ساله اید. مستر دارین و اونوقت باور میکنین که غول چراغ جادو وجودداره ؟ متاسفم براتون





نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها : زن، شوهر، غول، چراغ، جادو، تاسف، ساحل، توپ، شیشه، ضربه، محکم، عصبانی، عیب، تکون، آرزو، عذر، عمر، سوم، حقوق، میلیون، دلار، شاد، بیمه، بهترین، خوش، بغل، حسابدار، فروشگاه،
لینک های مرتبط :

1392/02/3

زن: خبر خوب ! من حامله هستم، تو بالاخره پدر شدی

مرد: چمدانت را ببند، همین حالا و برای همیشه از اینجا برو!.

زن: چرا؟!.

مرد: من دو سال قبل بدون این که به کسی بگویم، عمل وازکتومی انجام دادم.

زن (با گریه و جیغ): اگر به من توجه می‌کردی، این اتفاق هرگز رخ نمی‌داد، من تمام این مدت با پسرخاله‌ام می‌خوابیدم چون تو همیشه منشی‌های شرکت را بیش‌تر از همسرت دوست داشتی، بزرگ‌ترین دروغت هم این بود که بهم گفتی عاشقم هستی….

مرد: نه! بزرگ‌ترین دروغم این بود که عمل وازکتومی داشته‌ام.





نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها : مرد، وازکتومی، زن، حامله، پسرخاله، عمل، منشی، دکتر، جیغ، داد،
لینک های مرتبط :

1392/02/1


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic