مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟








شهرمان آنقدر بزرگ شده که این همه اتوبان هم، از پس نزدیک کردن راههایش برنیامده‌اند. آخر هر کدام از این راهها که می‌رسیم دیگر دغدغه‌های  روزمره را هم فراموش  کرده‌ایم. کم کم یادمان می‌رود که چطور دردهای پنهان را بفهیم، قبل از آنکه...





نوع مطلب :
برچسب ها : شهر، بزرگ، اتوبان، راه، آخر، پنهان، دغدغه، فراموش، یاد، درد،
لینک های مرتبط :

1392/02/9

امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی  با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای  بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. وقتی ترانه شادتر شد جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. خواستم فیلمی بگیرم فکر کردیم شاید دوست نداشته باشند. در اینحال فکر میکردم کجای  دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟

برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای  دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی  پیدا کرد که فروشند اش هم تا این حد بروز باشد؟ چون من تا حدی  دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا...

هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری  و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با وقاری  داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای  دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش  یافت؟

به خانه که رسید یم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی  و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای  دنیا چنین اعتمادی  به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای  بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای  با زیباترین حالت و مهارتی خاص  مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

میتوان همه رحدادهای   بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا آدمها را به باکلاس  و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با کلاس  و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان  کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟

-----------------------------------------

تنها به رخدادهای  یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : امروز، همسر، کوه پیمایی، راه، مرد، سپید، قهوه خانه، فیس بوک، face book، دنیا، ظاهر، مرتب، مانتو، روسری، گل، پنجره، رقص، تکان، حکمت، گلفروش، زندگی، شرافت، فلسفه، وقار، اعتماد، پول، غریبه، نوازنده، پیکان، ماکسیما، وانت، کلاس، بنزین،
لینک های مرتبط :

1392/02/3

پیری  را گفتند چه خوری  ؟

گفت: گوشت ملت

گفتند:چه نوشی ؟

گفت: خون ملت ............

گفتند:چه پوشی ؟

گفت: پوست ملت

وی  را گفتند از چه راه اینها را بدست میاوری ؟

گفت:جهــــــــل مـلـت.





نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها : خوردن، نوشیدن، جهل، خون، گوشت، ملت، راه،
لینک های مرتبط :

1392/01/25

 

ـ دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه

ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که می گی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه

ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه

ـ دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه

ـ دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...

ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون شمارش و حساب و کتاب

ـ دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده

ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم.



نوع مطلب : داستان، دانستنی ها، 
برچسب ها : دوست، دل، تنهایی، زندگی، ساده، دلتنگی، وقت اضافه، قدم، راه، دست، سربلند، یاددوستان،
لینک های مرتبط :

1390/11/14


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات