مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟









راننده تاكسی گفت:
«می‌دونی بهترین شغل دنیا چیه؟»
گفتم: «چیه؟»
گفت: «راننده تاكسی.»
خندیدم . . .
راننده گفت:
«جون تو...
هر وقت بخوای میای سركار،
هر وقت نخوای نمیای،
هر مسیری خودت بخوای میری،
هر وقت دلت خواست
یه گوشه می‌زنی بغل استراحت می‌كنی،
هی آدم جدید می‌بینی،
آدم‌های مختلف،
حرف‌های مختلف،
داستان‌های مختلف...
موقع كار می‌تونی رادیو گوش بدی،
می‌تونی گوش ندی،
می‌تونی روز بخوابی شب بری سر كار،
هر كیو دوست داری می‌تونی سوار كنی،
هر كیو دوست نداری سوار نمی‌كنی،
آزادی،راحتی»

دیدم راست می‌ گه ...
گفتم: «خوش به حالتون.»

راننده گفت:
«حالا اگه گفتی بدترین شغل دنیا چیه؟»
گفتم: «چی؟»

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، طنز، حرف حساب، 
برچسب ها : راننده، تاکسی، زندگی، دید مثبت، نگاه خوب، رادیو، دعوا،
لینک های مرتبط :

1396/01/9

مقیم لندن بود،تعریف میکرد که یک روزسوار تاکسی میشود وکرایه رامی پردازد.

راننده بقیه پول را برمیگرداند20پنس اضافه تر می دهد!

می گفت:چند دقیقه ای  باخود کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه رابرگردانم یانه؟

آخرسربرخودم پیروز شدم وبیست پنس راپس دادم وگفتم آقا این را اضافه دادی ...

گذشت وبه مقصدرسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش رابیرون آوردوگفت آقاازشماممنونم. پرسیدم بابت چی؟ گفت می خواستم فردابیام مرکزشمامسلمانان ومسلمان شوم اماهنوزکمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدیدخواستم شمارا امتحان کنم. باخودم شرط کردم اگربیست پنس راپس دادید بیام. فرداخدمت میرسیم!

تعریف میکرد: تمام وجودم دگرگون شدحالی شبیه غش به من دست داد. من مشغول خودم بودم درحالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس میفروختم!!





نوع مطلب : داستان، طنز، حرف حساب، 
برچسب ها : مقیم، لندن، تعریف، روز، سوار، تاکسی، کرایه، دقیقه، راننده، پول، 20، پنس، اضافه، پیروز، آقا، گذشت، مقصد، پیاده، ممنون، مرکز مسلمانان، بیست، امتحان، شرط، خدمت، کم، مردد، فردا، شبیه، دگرگون، مشغول، اسلام،
لینک های مرتبط :

1392/03/25

یه زمانی مردا یک تار سیبیلشون واسه یه شهر سند بود

الان اگه کل پشمامم بزنم، نیم کیلو پنیر نمیدن دستم

روباهى داشت با موبایلى شماره میگرفت زاغه از بالاى  درخت گفت:

پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم!!

روباه تا موبایل رو داد به زاغ

زاغ گفت: این عوض  اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایى ازم زدی .....پدرسگ

واقعا چه حوصله‌ای داره این پشه تا طبقه ۱۰ میاد واسه ۲ قطره خون ! آخه اسکل، عین همین خون تو همکف هم هست.

مامور سرشماری : شما از اینترنت استفاده می کنید؟

زن : نه شکر خدا

مامور سرشماری : بچه هاتون هم از اینترنت استفاده نمی کنند؟

زن: نه خانم. ما بچه هامون رو درست تربیت کردیم.

عشقی که براش  زندگی خرج کردیم به ما مدیونه! بالاخره یه روز جواب محبتامون رو می ده!

شمـــایـــی کــــه " یکــــی "دوستت داره!!!!

بــــله !!! بـــا شـــما هستـــم! . . . .

هیچـــی ... فقط خــــوش  بـــحالت ...

تنهایی یعنی

اگه هزار بار هم از اول تا آخر

لیست شماره های  موبایلت رو نگاه کنی

نتونی یک نفر رو پیدا کنی

که باهاش درد دل کنی !!

اینجا سرزمین واژه های  وارونه است:

جایی که گنج, "جنگ" می شود

درمان, "نامرد" می شود

... قهقه , "هق هق" می شود

اما دزد همان "دزد" است

درد همان "درد"

و گرگ همان "  گرگ"

اگه بجای نیمه ی گمشدم دنباله اژدها می گشتم تا الان حتما پیدا کرده بودم!!!

راننده اسکناس  مچاله را از من گرفت و پرسید: یک نفرید؟ مکثی کردم و بی حوصله گفتم: بله آقا، خیلی وقته!





نوع مطلب : داستان، طنز، دانستنی ها، 
برچسب ها : اسکناس، مچاله، سیبیل، مرد، تاکسی، درد، گنج،
لینک های مرتبط :

1392/02/3

**با دوستم نشستیم عکسای عروسیه اون یکی دوستمو نگاه میکنیم ...میگه سارا شوهرش  کچله؟!

پَ نه پَ مو داره فقط فرقشو گشاد باز کرده

**بردم داداشم رو رسوندم کلاس،برگشتم ...مامانم میگه رسوندیش؟

پَ نه پَ انداختمش تو چاه اینم پیرهنشه ...

**میخوام برم خونه چشام قرمزه ... به رفیقم میگم چشام قرمزه؟میگه آره میخوای همینجوری  بری ؟

پَ نه پَ وایمیسم تا سبز شه بعد حرکت میکنم ...

**با دختره رفتیم بیرون تـُـف کردم تو جوب، چپ چپ نگام میکنه !!گفتــم کارم زشـت بود؟

گفت پَ نه پَ حال کردم باهاش ! جوب بعــدی پهن‌تره، بــرین توش !!!

**برای  بار اول رفتم مرکز اهدای خون ... پرستار می گه میخواین خون بدین؟

گفتم پَ نه پَ پشه‌ایم اومدیم مهمونی !

بعد نیم ساعت نوبتم شده میگه کارت ملی؟میگم مگه کارت می خواد؟!

میگه : پَ نه پَ میتونی آزادم بزنی ... لیتری ۷۰۰!

         بقیه پ ن پ درادامه مطلب...



ادامه پَــــ نَـ پَــــ


نوع مطلب : پــَـَـ نــه پــَـَـ، طنز، Sms، 
برچسب ها : پَــــ نَـ پَــــ، طنز، جالب، تاکسی، پلیس، جوب، ویبره،
لینک های مرتبط :

1392/01/31

مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی  مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش  می کنه. مسافر روی  صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه

راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی ؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه

بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!





نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها : دزد، عزرائیل، تاکسی، خانم، ترمز، ترس، فرار،
لینک های مرتبط :

1392/01/15


( کل صفحات : 2 )    1   2   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات