مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟









مردی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. 
چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد
کریم خان دستور داد مرد را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چه داده ؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟
مرد گفت : همین قلیان ، مرا بس است !
چند روز بعد مرد قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت .
خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! 
پس جیب مرد پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد!
روزگاری سپری شد. مرد جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . . (!)




نوع مطلب : طنز، داستان، حرف حساب، 
برچسب ها : قلیون، باغ، کریم خان زند، تحفه، خداوند، پول،
لینک های مرتبط :

1396/01/15

راننده تاكسی گفت:
«می‌دونی بهترین شغل دنیا چیه؟»
گفتم: «چیه؟»
گفت: «راننده تاكسی.»
خندیدم . . .
راننده گفت:
«جون تو...
هر وقت بخوای میای سركار،
هر وقت نخوای نمیای،
هر مسیری خودت بخوای میری،
هر وقت دلت خواست
یه گوشه می‌زنی بغل استراحت می‌كنی،
هی آدم جدید می‌بینی،
آدم‌های مختلف،
حرف‌های مختلف،
داستان‌های مختلف...
موقع كار می‌تونی رادیو گوش بدی،
می‌تونی گوش ندی،
می‌تونی روز بخوابی شب بری سر كار،
هر كیو دوست داری می‌تونی سوار كنی،
هر كیو دوست نداری سوار نمی‌كنی،
آزادی،راحتی»

دیدم راست می‌ گه ...
گفتم: «خوش به حالتون.»

راننده گفت:
«حالا اگه گفتی بدترین شغل دنیا چیه؟»
گفتم: «چی؟»

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، طنز، حرف حساب، 
برچسب ها : راننده، تاکسی، زندگی، دید مثبت، نگاه خوب، رادیو، دعوا،
لینک های مرتبط :

1396/01/9

دلم به حال پسرک سوخت!
وقتی گفتم کفش هایم را خوب واکس بزن...
گفت خیالت راحت مثل روزگارم سیاهش می کنم . . . (!)




نوع مطلب : طنز، بدون شرح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1395/12/28

کسایی که پستای منو میدزدید !!!
.
.
.
.
.

کار خوبی میکنید
نوش جونتون
ارث بابام که نیست،خودمم دزدی میکنم
حتی اینم دزدیدم (((((((((((:




نوع مطلب : طنز، محض خنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1395/02/24

دختر جوانی روی نیمکت پارک نشسته 
داشت با حالتی اندوهبار گریه میکرد.
شخصی شیک پوش که به طور اتفاقی از اونجا رد میشد ,
دلش به حال دختر سوخت و با 
حالتی دلسوزانه به طرف دختره رفت و به او گفت: 
دختری به این خوشگلی،
با این لباس شیک، 
تو این روز قشنگ که گریه نمیکنه! 
گریه نکن عزیزم بگو مشکلت چیه شاید 
بتونم حلش کنم هیچ گره‌ای نیست که وا نشه.
ولی انگار نه انگار دختره باز هم به گریه‌کردن ادامه میده.
طرف که میخواست به هر ترتیبی که شده دختره را اروم کنه. 
جلو میره و پهلوش روی نیمکت میشینه 
و دستش را رو شونه دختره میزاره و میگه
بهم نمیگی چرا داری گریه میکنی؟
دختره با گریه بهش گفت: 
آخه نیمکتها را تازه رنگ کرده‌اند ...!





نوع مطلب : طنز، داستان، محض خنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/11/28


( کل صفحات : 41 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic