مداد پاک کن
به سلامتی مداد پاک کن.... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


امین
23
حساس
مهربون
زودرنج
دی ماهی
. . . (!)

مدیر وبلاگ : Amin 72k
نویسنده
نظرسنجی
2 ضربدر 2 ؟








مقیم لندن بود،تعریف میکرد که یک روزسوار تاکسی میشود وکرایه رامی پردازد.

راننده بقیه پول را برمیگرداند20پنس اضافه تر می دهد!

می گفت:چند دقیقه ای  باخود کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه رابرگردانم یانه؟

آخرسربرخودم پیروز شدم وبیست پنس راپس دادم وگفتم آقا این را اضافه دادی ...

گذشت وبه مقصدرسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش رابیرون آوردوگفت آقاازشماممنونم. پرسیدم بابت چی؟ گفت می خواستم فردابیام مرکزشمامسلمانان ومسلمان شوم اماهنوزکمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدیدخواستم شمارا امتحان کنم. باخودم شرط کردم اگربیست پنس راپس دادید بیام. فرداخدمت میرسیم!

تعریف میکرد: تمام وجودم دگرگون شدحالی شبیه غش به من دست داد. من مشغول خودم بودم درحالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس میفروختم!!





نوع مطلب : داستان، طنز، حرف حساب، 
برچسب ها : مقیم، لندن، تعریف، روز، سوار، تاکسی، کرایه، دقیقه، راننده، پول، 20، پنس، اضافه، پیروز، آقا، گذشت، مقصد، پیاده، ممنون، مرکز مسلمانان، بیست، امتحان، شرط، خدمت، کم، مردد، فردا، شبیه، دگرگون، مشغول، اسلام،
لینک های مرتبط :

1392/03/25


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات